على محمدى خراسانى

428

شرح منطق مظفر (فارسى)

و هر انسانى كه كفّ غضب از ناس مىنمايد محبوب ناس است ، ممكن است براى شنونده به صورت موجبهء كليّه صدق نكند چرا كه مثلا وى در محيط زندگىاش كسى يا كسانى را مىشناسد كه كفّ غضب مىكنند با اين حال محبوب هم نيستند و لذا خطيب را تكذيب مىكند ولى خطيب زبردست تن به اين گرفتاريها نمىدهد . 2 . گاهى كليّت كبرى زير سؤال نيست و صدق محض است ولى براى پرهيز از اين نكته كه اگر در محضر مردم ، خطيب مرتّب صغرى و كبرى چيده و نتيجه بگيرد ، بيانش يك بيان فنّى منطقى علمى پيچيده و معقد مىگردد ، در نتيجه مردم به شنيدن آن تمايلى نشان نمىدهند چرا كه مردم ميل به سخنان شيوا ، زيبا ، واضح ، سريع الانتقال و زود فهم دارند و حوصله حلّ و فصل استدلال منطقى را ندارند و آوردن كبرى به كلام خطيب صددرصد رنگ يك كلام منطقى علمى تخصصى مىبخشد كه مردم از گوش دادن به آن اجتناب دارند و نقض غرض خطيب است ، بلكه گاهى بدين‌وسيله شك و ترديد مردم و سوءظن آنها نسبت به خطيب برانگيخته شده و او را به باد تمسخر مىگيرند و تا خطيب وجيه الملّة نباشد و محبوب القلوب نباشد نمىتواند در دلها نفوذ و تأثير كند . 3 . گاهى كليّت كبرى صدق محض است و موجبه تعقيد كلام هم نيست بلكه تطويل بلاطائل است و خطيب بايد از طول دادنهاى بى جا بپرهيزد . بيان ذلك : غالبا نيازى به آوردن كبراى كلّى نيست و اگر خطيب آن را بياورد شنوندگانى كه در آغاز سخن ، سراپاگوش بودند كم‌كم احساس مىكنند كه خطيب تكرار مكرّرات مىكند و آنچه را كه لازم به ذكر نيست مىآورد . اگر چنين احساسى به مردم دست داد ، ملالت و كسالت نيز بر آنها عارض شده و از اطراف خطيب پراكنده و فرارى مىشوند . گاهى اين تكرارهاى بى جا بجاى تأثير مثبت ، تأثير منفى مىگذارد و موجب اين مىشود قلبا او را متّهم سازند كه لابد سخنانش را تنظيم نكرده يا خيلى آگاهى ندارد و گرنه اين همه تكرر چرا ؟ در پايان اگر احيانا مضطر به آوردن كبرى شد ( مثل اين‌كه حذف كبرى سبب مىشود كه خطابش غامض و پيچيده گردد ) توصيه مىشود كه كبرى را به صورت قضيهء مهمله بياورد تا صدق و كذب آن معلوم نگردد و خيلى مقيّد نباشد كه حتما آن را به شكل يك عبارت منطقى خشك تبيين كند كه كبرى كليّت داشته باشد .